آسان پیپر - دانلود رایگان مقاله، ترجمه فارسی مقاله

بلاگ و خبر

آخرین اخبار و بروزرسانی ها را اینجا بخوانید!

سندروم ایمپاستر در دانشجوهای تحصیلات تکمیلی

سندروم ایمپاستر در دانشجوهای تحصیلات تکمیلی

ممکن است شما دانشجوهای دکترا / کارشناسی ارشد، گاهی اوقات به این فکر کنید که به جایگاه خود متعلق نیستید و نباید در جایی که هستید باشید. خودتان را با سایر دانشجوهای هم رده ی خود مقایسه کنید که همه به طرز عجیبی باهوشند و در حال چاپ مقاله های ژورنالی و عبور از پله های ترقی هستند. برخی از هم قطارهایتان را ببینید که در دوره های قبلی تحصیلی خود در همان دانشگاه بوده  اند و استاد های راهنمایشان آن ها را می شناسند و خلاصه دنیا بر وفق مرادشان است. اما شما از دانشگاه دیگری به این دانشگاه آمده اید و صدایتان به جایی نمی رسد و هرکاری می کنید درجا می زنید... از آنجایی که خیلی های دیگر هم مثل شما این شرایط را احساس کرده اند، باید بگویم که نام این پدیده سندروم ایمپاستر است و چیزی رایج بین دانشجوهای تحصیلات تکمیلی است.

اگر روزهای متوالی در حال کار و به دنبال هدف خود هستید، بخشی از شما باید باور داشته باشد که رسیدن به هدف ممکن است. اما کشمکش میان باور و تردید، استرسی در شما ایجاد می کند که جلوی کار کردن شما با تمام توانتان را میگیرد و خود این موجب تقویت تردید در شما می شود.

به دلیل اینکه احساساتی اینگونه خیلی شایع هستند، خیلی راحت با نگاه به عنوان چیزی که همه درگیر آن هستند می توان آن را از ذهن خود بیرون کرد. اما به نظر من تنها با گفتن "خب همه این نوع افکار را دارند، پس فقط به خودت ایمان داشته باش و ادامه بده، اوضاعت درست میشه" به خودتان، نمی توانید کل مسئله را نادیده بگیرید. ممکن است ریشه های عمیق تری هم باشد یا این افکار نشانه هایی از افسردگی باشند که دیگر ما نمی توانیم برای آن نسخه ای بپیچیم و شما باید به متخصصان در این زمینه یعنی روانشناسان مراجعه کنید. اما در اینجا ایده هایی برای برخورد با سندروم ایمپاستر مطرح می کنیم:

 

توقع از خود

اگر فکر می کنید شما به قدر کافی خوب نیستید، به نظرتان چقدر باید خوب باشید؟ ممکن است بگویید گرفتن دکترا یا ارشد به معنای رقابت با متخصصان در رشته ی شما است و شما باید از همه در این رشته بهتر باشید. این حرف مقداری درست است، اما اگر خوب نگاه کنیم هیچکس در دنیا وجود ندارد که به اندازه ی شما روی پروژه تان مسلط باشد، در نتیجه این سطح توقع از خود که بخواهید بهترین باشید دور از واقعیت است. چون هرکس روی پروژه ای کار می کند و نمی توان توقع داشت یک نفر بر همه مسلط باشد.

همیشه در مراحل مختلف زندگی ما به دوره ای میرسیم که یک تازه کار هستیم. اگر الان حس می کنید در دوره ی دکترا یا ارشد تازه کار هستید، بدانید که بعد از فارغ التحصیلی در محیط کار هم یک تازه کار خواهید بود. مهم نیست که الان چقدر خوب و حرفه ای هستید، مهم این است که چگونه مهارت های خود را گسترش می دهید.

توانایی های شما ثابت نیستند. همیشه قادرید توانایی خود را بر اساس استعدادهایی که دارید بهبود ببخشید. اما برای این کار باید به صورت مداوم روی مرزهای مهارت های خود کار کنید و آن ها را جابجا کنید. بخصوص مرزهایی که با آنها راحت نیستید.

 

من یک تازه کار هستم

کسانی که درگیر ایمپاستر هستند، در واقع خودشان را مخفی می کنند. یعنی خودشان را از هرگونه نا امنی و ضعف در دانش با فرار از پرسیدن "سوال احمقانه" و یا اشتباه و خطر کردن پنهان می کنند. این حالتی برانگیخته از ترس است، ترس از نتیجه ی منفی، که خود موجب ایجاد نتایج منفی بیشتری می شود.

گاهی اوقات می ارزد که خودمان را به دل ترس هایمان بزنیم. اگر به خودتان به عنوان یک "تازه کار" نگاه کنید، دیگر این سوال که "من چقدر خوب هستم؟" را مطرح نمی کنید، بلکه به دنبال روشی برای بهتر شدن خواهید بود. با آغوش باز قبول کنید که یک تازه کار هستید و ذهن خود را با اشتیاق برای ضعف هایتان باز کنید. این کار باعث می شود آزادانه سوال بپرسید، اشتباه کنید و درس بگیرید. این نگاه نتیجه ای به مراتب مثبت تر خواهد داشت. بجای اینکه خودتان را از محیط جدا کنید، به این فکر کنید که چه مهارت هایی در شما نیاز به تقویت دارند و چگونه می توان آن ها را تقویت کرد. روی آن ها تمرکز کنید و انرژی بگذارید.

 

 

نظرات کاربران